
عباس بن علی علیه السلام که کنیه ایشان ابوالفضل و از القاب معروف می توان به قمر بنی هاشم است، اشاره کرد. ایشان جزء معصومین نیستند ولی چیزی از آن ها کم ندارند و حضرت ابالفضل را با رشادت و فداکاری که در واقعه کربلا برای کاروان مسلمین کارهای بزرگی را انجام داده است. قدرت و مهارت قمر بنی هاشم در جنگ زبانزد خاص و عام بوده و هست طوری که گفتنی است دشمنان با شنیدن نام ایشان مو بر بدن سیخ می کردند.
تولد حضرت عباس
حضرت ابوالفضل نخستين فرزند از چنين بانوى با معرفت و حق شناسى بود تولد وى، خانه على(عليه السلام) و دل مولا را غرق نور و سرور ساخت وقتى كه به دنيا آمد حضرت على(عليه السلام) در گوش او اذان و اقامه گفت نام خدا و رسول خدا را بر گوش وى خواند و نام او را عباس قرار داد.
با آن كه اين نوزاد بسيار خوش منظر و زيبا بود به طورى كه وى را قمر بنى هاشم ناميده اند و به ماه شب چهارده تشبيه نموده اند و حضرت وى را به نام عباس نام نهاد و آن به اين علت بود كه عباس هم به معناى شير شرزه و خشمگين است و هم به معناى عبوس و چهره گرفته زيرا كه ايشان نسبت به ظالمان چهره اى خشمگين داشتند.
در روز هفتم تولدش گوسفندى را به عنوان عقيقه ذبح كردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند.
با آن كه هنگام تولد پدر خوشحالى مى كند، حضرت گاهى قنداقه عباس خردسال را در آغوش مى گرفت و آستين دست هاى كوچك او را بالا مى زد و بر بازوان او بوسه مى زد و اشك مى ريخت حضرت در پاسخ ام البنين نسبت به اين كار فرمود اين دست ها براى كمك و يارى به برادرش حسين قطع خواهد شد
حضرت عباس در خانه على(عليه السلام) و در دامان مادر با ايمان وفادارش و در كنار امام حسين رشد كرد و درس هاى بزرگ انسانيت صداقت و اخلاق را فرا گرفت تربيت خاص امام على(عليه السلام) بى شك در شكل دادن به شخصيت فكرى و روحى اين نوجوان سهم عمده اى داشت روزى حضرت على(عليه السلام) عباس خردسال خود را نشاده بود و حضرت زينب(عليها السلام) هم حضور داشت امام به اين كودك عزيز گفت به بگو يك عباس گفت يك فرمود بگو دو عباس خوددارى كرد و گفت شرم دارم با زبانى كه خدا را به يگانگى خوانده ام دو بگويم حضرت از معرفت اين فرزند خوشحال شد و پيشانى عباس را بوسيد.
حضرت عباس (ع) از همان اوایل کودکی بسیار زیبا و جذاب بود و در بین همه کودکان از همه خوش اندام تر بود و به دلیل همین زیبایی او را (قمر بنی هاشم) نامیدند. در میان عرب ها این طور رسم بود که وقتی کسی دارای زیبایی های بسیاری بود و خصلت های معنوی او نیز به زیبایی هایش افزوده می شد او را (قمر) به معنی (ماه) می نامیدند. اینگونه بود که عباس بن علی (ع) را به عنوان (قمر بنی هاشم) لقب کردند که کاملاً بر اندازه ی وجود و شخصیت آن حضرت بود.
یکی از القاب حضرت ابوالفضل (ع) ساقی تشنگان است، این لقب را به آن جهت به حضرت دادند زیرا حضرت عباس (ع) در زندگانی خود جوانمردی های زیادی انجام داده است و یکی از معروف ترین آن جوانمردی ها در روز عاشورا بود. در این جنگ نابرابر که یزید و یارانش آب را بر امام حسین (ع) و اصحابش بسته بودند حضرت عباس تمام تلاش خود را برای رساندن آب به خیمه ها انجام داد.
و برخى دیگر از آنها ...
1 ـ عباس: چون مثل شير حمله مى كرد دلير بود ترس در دل دشمن مى ريخت و فريادهاى حماسى اش لرزه بر اندام حريفان مى افكند.
2 ـ ابوالفضل: نام پسرش فضل بود و هم اين كه وى پدر فضيلت و خوبى ها بود و فضل و نيكى زاده او و مولود سرشت پاكش بود.
3 ـ ابوالقربه: (پدر مشك) به خاطر مشك آبى كه بر دوش مى گرفت و از كودكى ميان بنى هاشم سقايى مى كرد.
4 ـ سقا: به خاطر اين كه آب آور تشنگان بخصوص در سفر كربلا بود.
5 ـ قمر بنى هاشم: وى در ميان بنى هاشم زيباترين و جذاب ترين چهره را داشت و چنين ماه درخشان در شب تار مى درخشيد.
6 ـ باب الحوائج: آستان رفيعش قبله حاجات و توسل به آن حضرت بر آورند و نياز دردمندان است.
حرم مطهر حضرت ابوالفضل عباس (ع)
لقب دیگرآن حضرت (ابوقربه) است، ابوقربه به معنی اختیار دار مشک آب است. این لقب را نیز به این دلیل به حضرت داند زیرا که ایشان در روز عاشورا با مشک چرمی که در دست داشت همواره سعی در آوردن آب داشت.
از دیگر القاب حضرت عباس(ع) می توان به ابوالفضل، شهید، عبد صالح، سقا اشاره کرد.
علم عباس
وى تنها به عنوان يك قهرمان نامدار و دلاور مطرح نبود بلكه فضائل علمى، تقوايى او و دانش رفيع را از خردسالى از سرچمشه علوم الهى به دست آورده بود چنانچه برخى روايات اشاره به اين نكته دارند كه وى از زمان كودكى شروع به تغذيه علمى نموده است.
مقام فقهى او بسيار بالا بوده است و در نزد راويان مورد وثوق و اعتماد بوده است و از جهت پارسايى در درجه بالا قرار داشت چنانچه برخى از رجاليون درباره ايشان گفته اند: عباس از فقيهان و دين شناسان اولاد ائمه بود، عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود و ديگران نيز وى را اين گونه تعريف نموده اند كه عباس از بزرگان و فاضلان فقهاى اهل بيت بود بلكه وى عالم استاد نديده بود.
حضرت عباس و امام حسين(عليهم السلام)
حضرت عباس همان جايگاه را نسبت به امام حسين(عليه السلام) داشت كه حضرت على نسبت به پيامبر(صلى الله عليه وآله)داشت ايشان پشتوانه و تكيه گاهى براى امام حسين بودند چنانچه امير المؤمنين چنين جايگاهى را نسبت به پيامبر داشت.
عباس همان طور كه على(عليه السلام) هميان نان و خرما به دوش مى گرفت و براى مستمندان مى برد او نيز به اتفاق برادرش حسين(عليه السلام) بسيارى از گرسنگان مدينه را سير مى كرد عباس همچنانكه على كه باب حوائج دربار پيامبر بود و هر كس رو به ساحت ايشان مى كرد اول على(عليه السلام) را مى خواند وى نيز باب حوائج آستان امام حسين بود و هر كس براى رفع حوائج به دربار حسين مى شتافت عباس را مى خواند.
عباس مانند پدر كه در بستر پيغمبر خوابيد و فداكارى كرد در روز عاشورا براى اطفال و آوردن آب فداكارى كرد.
همسر حضرت عباس بانویی به نام (لبابه) بود، لبابه دختر (عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب) بود. ازدواج آن ها در تاریخ بین سال های چهل تا چهل و پنج هجری ثبت شده است. عباس (ع) و همسرش لبابه دارای پنج فرزند به نام های : عبیدالله، فضل، حسن، قاسم و یک دختر بودند. دو تن از فرزندان حضرت به نام های حسن و قاسم در کربلا به شهادت رسیدند.
شجاعت و شهامت عباس
دلاورى هاى اين نوجوان از زمان پدر بزرگوارش در جنگ هاى آن حضرت با مخالفين نمودار بود كه برخى جلوه هايى از شجاعت اين نوجوان را در جنگ صفين در تاريخ ثبت كرده اند. گويند: در يكى از روزهاى نبرد صفين نوجوانى از سپاه على(عليه السلام) بيرون امد كه نقاب بر چهره داشت و از حركات او نشانه هاى شجاعت، هيبت و قدرت هويدا بود از سپاه شام كسى جرأت نكرد به ميدان بيايد معاويه يكى از مردان سپاه خود به نام ابى شقاء كه دلاورى نام آور بود را گفت به جنگ اين جوان برو وى گفت اى امير شأن بالاتر از آن است كه جنگ وى بروم بلكه من هفت پسر دارم و يكى از آنها را مى فرستم تا او را از پاى درآورد وى يكى از پسرانش را فرستاد كه از پاى درآمد پسر بعدى اش را فرستاد كه او هم به سرنوشت برادر قبل دچار شد تا اين كه هر هفت پسر در نبرد با او كشته شدند و در اين هنگام پدر خود به ميدان كارزار آمد و پس از رد و بدل شدن ضرباتى چند ابن شعثاء نيز بمانند فرزندانش به هلاكت رسيد كه اين موجب تعجب حاضران شد حضرت على(عليه السلام) وى را فرا خواند و نقاب از چهره اش برداشت و پيشانى اش را بوسيد و در اين هنگام همگان ديدند كه اين نوچوان عباس بن على قمر بنى هاشم است.
و همچنين نقل كرده اند در جنگ صفين هنگامى كه سپاه معاويه بر آب مسلط بودند و سپاه اسلام در تشنگى به سر مى برد جمعى را در ركاب امام حسين(عليه السلام) فرستاد كه شريعه فرات را از سپاه دشمن پس بگيرند كه در اين جمع كه موفق به باز كردن راه آب براى سپاه اسلام شده بودند حضرت عباس نيز حضور داشت.
پس از مرگ معاويه كه حاكم مدينه مى خواست از امام حسين(عليه السلام) براى خلافت يزيد بيعت بگيرد سى نفر از جوانان بنى هاشم به فرماندهى حضرت عباس با شمشيرهاى برهنه بيرون خانه و پشت در ايستاده بودند و منتظر اشاره امام بودند كه اگر نيازى باشد مانع بروز هر حادثه اى شوند و اينان در تحت فرماندهى حضرت عباس قرار داشتند.
بیشتر ما فقط عباس (ع) را در ورق های از تاریخ که مربوط به کربلا و عاشورا است می شناسیم در صورتی که عباس از همان دوران نوجوانی و جوانی مانند کوهی استوار و مقاوم بود و هیچ گونه ترسی را در خود راه نمی داد. او همیشه و در تمام جنگ ها پیروز از میدان بازمی گشت و کافران و مشرکان را از پا در می آورد. در بیشتر جنگ ها همراه پدرش علی (ع) حضور داشت و همواره از اسلام دفاع می کرد. رشادت و دلاوری در فرزندان و نوادگان علی (ع) به صورت موروثی بود و عباس این خصلت ها را به طور کامل به ارث برده بود.
در روز عاشورا تشنگی بر همه غالب شده بود، عباس مشک آب را بر دوش گرفت و به شریعه ی فرات رفت. خود حضرت نیز در آن هوای گرم و طاقت فرسا و با جنگ هایی که کرده بود بسیار تشنه بود به همین دلیل دستانش را در آب فرو برد تا اندکی آب بنوشد اما به ناگاه یادش آمد که برادر و خانواده اش در خیمه ها تشنه هستند و این فکر مانع از آن شد که عباس (ع) حتی قطره ای از آن آب بنوشد و این حرکت او در تاریخ بی سابقه بود. عباس مشک خود را از آب پر کرد و به سمت خیمه ها به راه افتاد. دشمن که خود را از مبارزه با او ناتوان می دید سعی کرد با حیله ای ناجوانمردانه عباس (ع) را از پا درآورد. یکی از سربازان دشمن که پشت درختی پنهان شده بود از پشت سر به او ضربه ای وارد کرد و دست راست او را قطع کرد، اما آن حضرت نا امید نشد و مشک را به دست چپش گرفت. در همین هنگام بود که نامرد دیگری با ضربه ای دیگر دست چپ او را نیز قطع کرد. عباس مشک را به دهان گرفت و به راه خود ادامه داد تا اینکه این دفعه تیری بر مشک نشست و مشک را سوراخ کرد. این جا بود که امید عباس نا امید شد و ظالمی با عمود آهن بر فرق آن حضرت زد. حضرت ابوالفضل (ع) در سال شصت و یک هجری و در روز دهم محرم در حالیکه 34 سال سن داشت به شهادت رسید و در این جا بود که عمری که تمام آن سرشار از جوانمردی و مروت و دلاوری بود به پایان رسید. بعد از حادثه ی کربلا بدن مطهر همه ی شهدا در قسمت پایین مرقد امام حسین (ع) دفن شد اما چون پیکر حضرت عباس (ع) در نهر علقمه بود آن حضرت را در محلی سر راه (غاضریه) دفن کردند.
ما را در سایت یا صاحب الزمان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 223